( رز ارغوانی قاهره ) را هنوز نخوانده ام اما شاهرخ چند روز پیش چند جمله اش را برایم گفت و دیدم چقدر این سیسیلیا منم .من هم برایش نامه دادم همین
نامه ۲
کجا؟ حتا فکرش را هم نکن . به آن چمدان لعنتی دست هم نزن
می دانم آدم اولش چمدانش را باز می کند در چشم به هم زدنی چند تکه لباس می گذارد توش
با خدا می داند چقدر نیرو بلند میشود ( اینجا نور متن بیشتر می شود)
حتا فرصت نمی کند با پنجره ی رو به همیشه هیچ اش خداحافظی کند . انگار همه چیز از صفر شروع شده از همان نارنجی که دنیا آمده دنیا می آید اینبار اما می داند بیرون با خانم تایلر که روبرو می شود با اطمینان می گوید : سلام خانم تایلر چه روز قشنگی!
می توانم شما را سیسیلیای عزیزم خطاب کنم ؟
سیسیلیای عزیزم ! نا امیدت نمی کنم اما بهت قول می دهم حتا نتوانی یک کوچه دور تر شوی چند قدم از خودت حتا دور نشده ای که می رسی به ؟ گنده ی مادر جنده. برمی گردی به پیش از این به این خانه ی کوفتی تا دیروقت در آینه می مانی و می دانی خوکی که الان بی حال در بستر افتاده و صداهای عجیب و غریب از گلو بیرون می دهدحتا یک دقیقه ی خالی برای تو ندارد و فردا بازهم روز از
از
از
از
گه
گفتی می توانم سیسیلیای عزیزم خطابت کنم
سیسیلیای عزیزم گاهی فکر می کنم من یک سیاهچاله ی عظیمم بعد فلان منجم مادر بخطا فکر می کند مرا کشف کرده اسم خودش را می گذارد روی من بعد سر از بابای دیگر در می آورم بعداز فلان کسک و این اسمهای لعنتی یقه ی مرا ول نمی کنند
اینکه آدم برود جایی که دیوارهاش اینقدر به هم نزدیک نباشند و اگر کل دنیا را بگری یک مونک لعنتی هم نباشد و اینکه صبحی چشمت را باز کنی ببینی در محله ی ساکرافت نیستی و سیسیلیا کیه؟ من نیکول ساراوین هستم. اتفاقیست که لااقل در زندگی من و تو نمی افتد
من فکر می کنم یک سم قوی می تواند صداهای عجیب و غریبی که از گلو بیرون می آید را در مان کند
حتا چاقو هم کار ساز است
باور کن

