یه سوال: موافقین اینجا یه رمان آنلاین بنویسم یا بنویسیم بیشتر بنویسم ؟ نظرتونو حتما بگین
بالاخره نفهمیدم باید اینجابنویسم یا اینجا ؟
فعلا جفتشونو با هم به روز می کنم ببینم آخرش کجا آرامش هست و دور از دسترس نیست و در دسترس هست و
(دیوانه )
دیوانه ام می گیرند اگر بگویم این چوب گردوی اعلا چوب گردوی اعلا نیست و یکی دیگر است
وقتی زل می زند به هنر پیشه ی اول فیلم ( از دستهام بگو تنها ) نمی توانم بگویم : نه نه او نیست
می ترسم وقتی دست می کشم روی پوستش ناگهان او از پوستش بیرون بیاید و بگوید : خب بازی تمومه دستم رو شد
می دانم این طبیعی ست اگر بگوید : عزیزم بزا برای شب دیگه امشب نمی تونم عاشقت باشم
اما من دلم می خواهد گیر بدهم به تلویزیون . کاغذ دیواری. گلهای قالی . حتا به روشی که روی پوستم غلیظ حسش می کنم
لعنتی هی می گوید: چرا این شکلی شدی؟
شما تا حالا فکر نکرده اید گوشتان یا دماغتان یک فاسق باشد یا روزی از آب در آید ؟
از رمان خنده در تاریکی ناباکف بدم می آید چند روزیست از دستش نمی افتد وقتی انگتهایش را خیس می کند و ورقش می زند دیوانه می شوم از آن مارگوی مادر قحبه بدم می آید
از چنگال و قاشقش بدم می آید از حوله اش از خمیر دندانش بدم می آید
چرا من یک تنه نمی توانم همه چیزش باشم
مسواکش . حوله اش چنگال و قاشق اش ؟
وقتی خودش را می اندازد روی من و دکمه های پیراهنم را باز می کند و با موهای سینه ام بازی می کند معصومانه می پرسم چرا بعضی ها می گویند آتشقشان سیسیل هر چند سال یک بار فوران می کند نه دم به دقیقه ؟و وقتی می گویند فلان آتشفشان مرده واقعا تعجب می کنم
بد است آدم زنبور توی کله اش باشد
دیروز خیابان سوم بالاخره خودم را دست به سر کردم و قدری شادمانه قدم زدم حس خوبی داشت
ولی هنگام تماشای ( از دستهام بگو تنها ) فهمیدم باز هم امروز به خودم دروغ گفته ام و آتشفشان سیسیل یا هر آتشفشان دیگری هیچ وقت نمی میرد
چه دیوانه باشم چه نه من به این پرده مشکوکم

