تبليغاتX
از راوی

از راوی

من فقط یک راوی ام
قرار بود رقصی از من بمیرد گرفته اما باز در من ای تو
مقدمه : در سطر مربوط به نانسی بودم که می گفت من کاکا سیام تخصیر من نیس که موج ازسینه م  شروع شد گلوم رو یه چن ثانیه پرکرد  ریخت تو چشمام  گفتم الانه که مویرگهای چشمام پاره بشن  بعد افتادم به گریه شاید فکر کنین این تصویر شاعرانه ایه اما عین واقعیته  این خستگی این کلافگی این چند وقته باهام بوده امروز صبح ولی خیمه زد نمی دونستم چکار کنم دوست داشتم بزنم به جایی ولی کجا بگم به یه نفر ولی کی ؟ امروز از نفس افتادم  وئ دوباره روی پاهای لرزان سعی کردم باشم پا شم ولی این چقدر می تونن منو نگهدارن ؟ نمی دونم

دوس دارم از کسی انتقام بگیرم بزنم یه چیزی رو بشکنم  بی خیال..............................

من وقتی از اینجا رفتم خودمو ریختم یه جای دیگه با نام دیگه حتا نزدیک ترین دوستام هم نمی دونستم حالا بماند یکیشون فهمید کلی از دستم ناراحت شد اگه شعر تکراری بود برای بعضی دوستان ببخشند دیگه

به هر حال من برگشتم بی خستگی در کردنی  که از نو باشم می فهمی اینو ؟

 

( اسمش فعلا یادم نمیاد)

روزی سه بار در زن همسایه ام بوده ام هستم باشم

روی چند بار در زن همسایه ام بوده ام هستم باشم

روزی

بیشتر

 در زن همسایه ام بوده ام هستم باشم

ناغافل شوهرش که می آید

من فی المثل  پنجره نمی شوم

یا گلهای قالی

یا فنجان قهوه

حتا خاکستر سیگار مرد نمی شوم

ماه گرفتکی کوچک روی بازوی زن می شوم

پنجره را ندید می گیرد                 ماهگرفتگی بازوی زنم

گلهای قالی را لگد می کند                        ماهگرفتگی بازوی زنم

فنجان و خاکستر و                          ماهگرفتگی بازوی زنم

ـ کجا؟

ـ برم گم شم

لای پاهای زنم و با وحشی ترین گل دنیا محشورم

خدایا خداوندا ما را با گلهایی از این دست محشور بفرما

ـ چیزی از تو که در من سفر می کند را دوست دارم آخخخخخخخخخخخ

ـ دوست دارم کمرم را در دهانت خالی کنم ممممممممممممممم

ـ خوشبختی چون دستهام نفسهام پوستم از تو به من سفر می خواهند

ـ خوشبختم در پوستم می سوزی ییییییی

ـ مممممممم

ـ بازم از تو می خام خام خام خام خام خام

وای باز اومد

ماهگرفتگی کو

نیست

شرط می بندم هیچ کس نمی داند لبخند ژوکوند یک فاسقست

مردک سوراخ سمبه های زن را می گردد

خط باسن

خط سینه

لای پاها

.....

هه هه هه هه هه

مردک چه می داند شاهکار کیلویی چند؟

( ادامه دارد)

 

 

( موج)

موج اف ام : بعد دستهایش را گذاشت دقیقا بر همان نقطه

گذاشت بر

ن

ق

ط

ه

لبهایش را که گذاشت

بگذارید داخل پرانتز چیزی بگویم

( تا حالا سر دتان شده چیزی در یخ بوده اید ؟ بعد شیری گرم را یک نفس سر بکشید ؟ رقصی را در رگهایتان در خواهید یافت ِِ دقیقا همان طور) آرام گرفت

کلمات در کله ی مرد لگد می شدند

ضبط صوت

رادیو

موج اف ام را کوبید به دیوار

کلمات ولی در کله اش پافشاری می کردند

ـ چرا لااقل جیک لاموتا نیستم ؟

چرا یه غول لعنتی توی مشتهام نیست؟

اون لعنتی رو کجات مخفی کردی؟

کجاست؟

من لبخند تر شدم

در دندانهایش بود ِ در مشتهاش ِدر لرزش لبهاش ِ از پنجره در نمی دانست یعنی در از پنج پنجره نمی دانست

دوست داشتم از لبخند ژوکوند بیرون بیایم در آغوشش بگیرم با کف دستهام پشتش را نوازش کنم و آهسته در گوشش بگویم : می فهمم می فهمم

حتا حاضر بودم دود سیگارش شوم رسوخ کنم در تاریکی هاش ِ در گم گوشه های کلماتش

زن یادر گلهای قالی بود یا با انگشت قهوه اش را هم می زد  یا نگران لبخند مونالیزا بود

آمد

نشست

روی پاهای مرد

دست برد در موهاش

دست برد در صورتش

خاکستر سیگار مرد را کف دست گرفت

دستهای مرد را گذاشت روی سینه اش

ـ گوش کن

با دستهات منو گوش کن چشمهاتو ببند  فقط با دستهات ِ این صدای توئه ِ می شنوی؟ صدای تو ِ صدای خود خود خود تو

بعد صداش رفته

رفته کمرنگ شد

کمرنگ و کمرنگ و کم رنگ تر شد

وحشیانه افتادند به جان هم

چطور آتش گرفت به همه را نمی دانم پیچید با همه ؟

گرفت به در

فنجان قهوه

گلهای قالی

مرد

زن

زن

مرد

مرد

زن

در آن موج دیوانه وار دوست داشتم بدانم  کی به کیست؟

کی در کیست؟

کی از کیست؟

همچنان شاهکار بودم دوست داشتم آن میانه اما موج بودم

سر می کوبیدم به صخره ها

 

از لبخند ژوکوند چیز دیگری می ریخت

آن میانه اما ظریفی نبود

 

(ادامه دارد )

 

 

+نوشته شده در 86/02/29ساعت7:54 بعد از ظهرتوسط حسین شکر بیگی |