سلام بر دوستان
امروز که داشتم دفترم را ورق می زدم تا یه شعر مناسب پیدا کنم برای این پست دیدم وای من این روزا چقدر غیر اخلاقی شعر گفتم هر کدومو بخوام انتخاب کنم یه نکته غیر اخلاقی درش هست و برای همین زیر لب گفتم وا مصیبتا وا اخلاقا با این کلمات من چکار کنم؟
یه سوال : به نظر شما ما چقدر باید پایبند باشیم به اینکه هنجارها را در شعر به هم نزنیم
یه دوست: حسین تا آنجا که من می دونم تو نه شراب خواری نه زن بازی نه اهل چیزای دیگه چرا به شعرت با این کلمات و جملات موهن ضربه می زنی چرا از خودت یه شخصیت ضد اخلاق می سازی؟
من: ( لبخند) درست میگی باید بهش فکر کنم
شما: ( تو کامنت نظرتونو می گین)![]()
من : ( رو به همه ی شما) ؟؟؟؟؟
و اما شعر
( پا رو زن)
زخم می گردد آدمش را پیدا کند
زخم دارد می گردد
ـ هیچ وقت با هنر پیشه ی زن آبی گریه کرده ای
لخت و خانووم بیفتی به گریه
بعد موسیقی
چکش بیاید روی صدات
بیاید روی پوستت
نفس نداشته باشی برگردی؟
¤
سوگند به چای کیسه ای
به لیوان یکبار مصرف
و سیگاری که برای سلامتی مضر است
تکانی که درستون فقرات من می ریزد از عشق نیست
چرا که سرم خلوت نیست
و فرصت ندارم
ـ دیدی چه خدایی بود؟
ـ صداشو چرا نمی گی؟
ـ وقتی در قهوه رویاهاش ماهی می شدند
دریاش جاده می خورد
ماهش
می افتاد
تنها
ـ صداشو چرا نمی گی؟
دوست دارم ساکسیفون داشته باشم
گوشه هایی که از من گم است
شاید هم لخته شده باشند
ـ شاید هم مرده باشند
ـ بله شاید هم مرده باشند
بریزمشان روی خنکی این چمن
بچه هام را بغلشان کنم
ـ حسین حشرات زیادی توی کله ام هستند
الان در ذهن میری چوبها موریانه ها عزیزند
در ذهن خمیری چوبهام
ـ تکانم بده از این فیلم بیرونم بیار
می خوام کتی باشم دست کم مرجان
ـ حواستو جمع کن
این
مرجانه هنوز تو چادرشه
شما تو قهوه زندگی می کنین یادت باشه
مرجان پارو زن شده
به سرت نزنه پایانش خوش باشه
با همه هستم
می ریم که بگیریم
ـ ببین سر ازکجات در آوردم
ـ بذارش روی ب
بنان مجابم نمی کند
این سیمها لاجانند
در کمرم رقصی بر انگیخته نمی شود پا بکوبم بر زمین بگویم بهار ای بهار ای بهار ای ی ی ی ی
نشانی دیگری نداری؟
چرا اینقدر اینجا ریختی؟
زخم دارد می گردد
در سکانس پنجم می میرم باید
هنوز بازی دارم
هنوز نمی دانم مرجان پارو زن شده
در پوستم حشراتی که می تپند کورسویی از دور نمی شوند
مرجان با دکمه های من ور می رود
اما من
در پیراهنم چیزی نیستم
می خواهم با مرجان در بروم
اگر دوش بگیرم دنیا سبک تر می شود؟
کمتر باشنه هایم حس خواهم کرد اگر دوش بگیرم؟
معجزه ای می شود؟
خودم را به خواب بزنم
بعد چشمهایم را باز کنم دنیا عوض شده/
دارد می گردد
چیزی بده من بشکنم
همچنان دارد می رود
پاییز دارد می رود
زمستان دارد می رود
زن می رود
خیابان دارد می رود
مرد می رود
کی فرصت کردم خلوت شدم مرجان عاشق شدم؟
کی آقایی که شما باشید خطبه ای خواندید و
من
در پیراهنم کسی شدم؟
و این ماه شکسته
کی
بر بازوی من شرعی شد؟
من و تو بازی نداریم
ببین
هم را دارند می خورند
شکمشان را از هم می انبارند
دستهایشان را ازهم
من هنوز نگاهم بر پرده نیست
دستهام نیست
مرجانم نیست
هنوز نوبت مل نشده
ـ مگر نگفتم دنبال پیان خوش نباش؟
نگفتم قهوه ات را زندگی کن؟
سکانس پنجم یادت باشد/؟
تله ویزیون تخم اش نیست و همچنان جاریست
کسی در آشپزخانه لابلای شستن ظرفها می گرید
ـ پیراهنت سفید شلوارت آبی جین
کفشهات نمره ۴۴ چرمی قهوه ای
حسین شکر بیگی راه می افتی سمت کانال ۲
توی چشمهات چیزی نیست
از انگشتهات چی میریزد یا نمی ریزد مهم نیست
ـ اما من حواسم پرت مرجانست
حسین شکر بیگی نمی توانم راه بیفتم سمت ۲
این کفش هم دو شماره برای پاهای من گشاد است
و این همه حرف را نمی توانم بخورم
و همینطور
دارم
می لرزم
ـ جمع کنین امروز را نمی گیریم
امروز را بینداز
سکانس پنجم را تخم ات نباشدو بازی بگیر
ـ کی پارو زن شدی مرجان من نمی دانم؟
ـ نمی دانم کارگردان گفت
ـ کی از دکمه های من کنده شدی
ـ کارگردان گفت
اما لابلای شستن ظرفها کارگردان نمی داند عاشقتم
حالا با دکمه هات ور بروم؟
ـ برو
ـ می خواهم سر فرو کنم در تووو
پنجره بزنم
لخته هام را بیدار کنم
و گوشه های خواب رفته ام را
زخم دارد می گردد و
من
حالم به هم می خورد
از اینقدر ماه
از اینقدر زیبا
ـ اینجا پوتین می خورد به پهلوت
دهانت سمت تاریک ماه می شود باید
چیزی از زیر پوستت بیرون می زندهرچه هست مرجان نیست
یادت باشد
بعد تمام تاریک ماه می شوی
پایان خوش به سرت نزند یادت می ماند/؟
یا دت می ماند؟
ـ باور نمی کنم کشته باشدم
او او او که لابلای شستن ظرفها عاشقم بود
و آنقدر که در پیراهنم نبود
حتا نمی دانم چطور مردم
مرجان با یکی من نیستم می رود
ـ حسین حسین حسین این بازی بود
ـ تو نباید مرا می کشتی
ـ کارگردان گفت
ـ با چاقو با سم با ؟
ـ کارگردان گفت تو مردی همین
ـ لعنتی هنوز دارد می گردد
بر بازوی من خرده ریزه های ماه شکسته
دهانم قسمت تاریک ماهست هنوز
و از این لاک چرا نمی توانم بیایم بیرون؟
من بازی ندارم که/؟
چیزی در دستهام مرجان می سوزد و دندانهام لبهام را زخمی می کنند
پیاده رو هرکی در هر کی است
اسمها بالا می آیند
چشمهام را می مالم اما مرجان را به خاطر نمی آورم
بغل دستیم یک ساعت تمام ست عاشقم شده
من در هیچ کفی نیستم
در هیچ نگاهی که دوخته ست
و دلم می خواهد ور برود کسی با دکمه هام
دوست دارم با کسی در بروم از این تاریک
نامم
بالا می آید
به طرف کامنت
به طرف کامنت
( همانا من)
همان یکی را هم کور می کنم
می شود گفت روزنامه اندود
پنجره ای که سالهاست خیابان را پلک زده و همیشه ی خدا گرسنه است
اما باز
میترسم دی اکسید کربن از لابلای کلمات راهی بیابد به بیرون از من
سبیلم را هنوز دارم
و رنگ چشمهایم کماکان میشی ست
زیر بغلم را هنوز نزده ام
و دهانم از دیشب پر است
باقی مشخصاتم یادم نیست
آ...... یک چیز دیگر
ترس موش می دواند زیر پوستم
ـ عجب صبح باشکوهیست شنوندگان عزیز
دهان گشاد رادیو را می بندم می کوبمش به دیوار
دیوار را می کوبم به
به
چیزی پیدا نمی کنم
اما باید به خودم مسلط باشم
مراسم آیینی ام را دقیق اجرا کنم
باید بگویم : آه معشوقه ی من شیر گاز
چشمهایم روزنامه اندود
نفسهایی چقدر عمیق
دراز به دراز می افتم
الان دوست دارم در هایکوها قدم بزنم در گاثاها
دوست دارم سایه ام بلند
بیفتد
آن قدر بلند
که تا افق
سر از کجا در بیاورم خوبست؟
چرا همیشه سر از مرجان درمی آورم
سر در نمی آورم
قرار است از پهلوی چپم شروع شود
هیچ چی من به آدمیزاد نرفته
دوست دارم الان در پرواز ۱۷۲۴ به مقصد پاریس تاخیر
بیفتد
و اگر که هرگز
چه بهتر
خیابان چهارم بند آمده باشد
هر کی در هرکی باشد
آدم پسر عموی خودش را نشناسد
چرا شروع نمی شود لعنتی؟
نکند از لابلای کلمات راهی مخفی زده باشند
به این روزنامه ها اعتمادی نیست
خدا کند مرجان از اتوبوس جا بماند
کارتش قرمز بخورد
خدا کند تا صبح گاییده باشنش
شهر الان در چاق ترین لحظه خودش است
باچاقو بزنیش امعا و احشایش گند می زند به همه ی عالم
کثافت با آم موهای وزوزی اش
همیشه دوست داشتم از پشت بچسبم به مرجان
باسنش حالی به حالی ام می کرد
از پشت غش غش می خندیدم و می گفتم
پاریس تگزاس
پاریس تگزاس
آلن رنه ست یا آن یکی بابا؟
چی بود اسمش؟
آره همان
ریه هام پر نشده هنوز
و از دیشب هنوز چیزی توی دهانم هست
همیشه خدا دیر می گیرم
از بچگی کند بوده ام
پهلوی چپم مرخص
گفتم هیچ چی من به آدمیزاد نرفته
دست خودم نیست
مرجان را ازپشت دوست دارم
خیلی سعی کردم از زاویه ای دیگر
خیلی
ولی نشد
چیزی الان دست می برد در امعاو احشایم فکر کنم دارد دنبال جایش می گردد ولی من که به این راحتی ها نیستم فکر کنم از آن مادر به خطاهاست
آ
پیدا کرد
نشست
تامن چند دقیقه ی دیگر بگویم؟
اینجایم هم مرخص اشاره کنم به اینجام
بگذار بگویم گور باباش
چشمهایم از روزنامه اندود
الان در دوشیزگان آوینیونم
جای پیکاسو اگر بودم
از پشت می کشیدمشان
دوشیزگان آوینیون را می گویم
اه لعنتی
بازهم دهنم رفت توی گوشم
گوشم رفت توی دستم
ددستم در شلوارم چه می کند؟
آدم اینجا حتا نمی تواند شلوارش را اداره کند
از دوشیزگان آوینیون بیرون می خواهم
می دهند
همینطور دارم می گردم می گردم
در این وی اچ اس نیستی
در این وی اچ اس نیستی
در این وی اچ اس هم
نیستی
در کجا مخفیت کرده ای
در کدام وی اچ اس؟
زنی همینطور دارد با آب و تاب
و مخاطب همینطور با آب و تاب
ودر دهانهای همینطور با آب و
آفرین دقیقآ همینطور
سیاهه چه زوری می زند بیشترش را فرو کند در تووو
آن سوتر یکی خودش را می کشد
در این ساز
خودش را برساند به گوش کی
در سمفونی چندم بتهوون چادر زدیم؟
همان شب که جایمان را باهم برای چند دقیقه عوض کردیم؟
آن شب بود که فهمیدم یک نفر کفافم را نمی دهد
یک تنه نصف شهر بودم قسم می خورم
الان دوست دارم یکی نوک دماغم را بخاراند
کجایم مرخصه؟
گفتم به این روزنامه ها اعتمادی نیست
یکبار خواستم مثل آدم کپه ی مرگم را بگذارم مثلا
اما مگر
گفتم هیچ چی من به آدمیزاد نرفته
حالا هی بگو
نع
نه
نه
نه
سلام بر دوستان
امروز را با شعری کوتاه در خدمتتان هستم لااقل خوانده شوم شاید![]()
( نوستالژی)
خدا می داند
چقدر شرمنده ی برادر زاده هایم هستم
که در چارده سالگیم نماندم
نمی دانم چطور شد
که اینهمه جزر و مد در پوستم ریخت
و ناگهان
عصایی که سالها در کمر پدرم من بودم
کوچه را دم در جا گذاشتم
و بازی های دم غروب را
و نمیدانم چطور این همه سال را آمده ام
که حالا دم این دکه ی روزنامه فروشی
و هنوز هم نمی دانم چرا
این کت و شلوار برایم گشاد است؟
سلام بر همه دوستان
به نظر شما مخاطب در کجای متن ایستاده ؟ آیا حق همیشه با مخاطب است ؟ چقدر در حین سرایش یا قبل ازآن به مخاطب عام فکر می کنید ؟ به نظر شما شعریکه در پیخواهد آمد چقدر می تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند آیا مخاطب عام میتواند داشته باشد؟
ممنون
(در هم شده گی)
هندسه ی اشتباه شهر
با خفه ی ریخته ی در اطرافش
درهم شده گی خانه هایی نقلی
با مردمانی نقلی
زنانی نقلی
شوهرانی نقلی
و مردمانی علی الطلوع
و مسیری که می خورد به امام
و مسیری که می خورد به شهرداری
درمحله ای عاشقم
در محله ای فاسقم
در محله ای دیگری
- باید همیشه در جیبهایت داشته باشیش تا ناغافل
یک هو
- این بلوط کی راهش را گم کرده راه افتاده در این خیابان
با ریشه هایش بر دوش
- هی یارو کجا؟
من پر از کبریت سوخته ام
ازمن چراغی نمی توانی در آوری
هرچقدر پایمردی کنی
از این خفه کنده ام
هرچقدر هم که بگویی نه نه نه نه
در محله ای عاشقم
در محله ای دیگری
در محله ای آن یکی
رنگ زیادی نیست در هم بدویم
زور می زنم خوشگل تر شوم ولی بلوط که نمی تواند
می تواند؟
هوای اینجا عجیب پاک است
با مردمانی عجیب ماه
افتاده
دردمند
حالم ازشان به هم می خورد
هیچ کس یک بلوط را به خانه اش دعوت نمی کند
به یک بلوط نمی گوید آه دوست من
به یک بلوط احترام نمی گذارد
عاشق شدن یک بلوط خنده دار است خیلی خنده دار
اینجا زود تمام می شود
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
هر کتی می پوشم
هرکفشی که پا می کنم
هرچقدر حرف میزنم
آدم
نمی شوم
تا دوردست چرا فقط بیست قدم راهست؟
ـ آهای عنتر مگه گوری؟
این خیابان نباید عریض تر باشد؟
مسیری می خورد به امام
مسیری می خورد به شهرداری
مسیری می خورد به ای لعنت بر پدرتون
در این دقیقه کی توی بغل کی هست؟
کی در پیراهن کی خدایی می کند؟
در
گوشیهای تلفن
چقدر آدم
هراسان
درهم
می لولند
فکر می کنی چرا هر راهی که می خورم به امام است؟
کاش میشد با لقد
زد
خرابش کرد
کاش از خودم می زدم بیرون
کاش میشد زل بزنی به افق و
هی دوردست شود
هی دوردست شود
دوردست شود
دور از دست شود
ـ هی با توام بیاببینم چیزی میشود از تو در آورد؟
فکر می کردم گنجشکی لااقل
درتو
جوجه کرده
ـ ریشه هاتو ورداشتی
گذاشتی روی کولت که چی؟
خرشدی
این ترکیب به هم ریخته خرت کرد
ـ تمام برگهایم درد می کند
و هندسه ای به هم ریخته ام
و خیلی اشتباه
خیلی
ـ هی هی هی
من مسیرم دارد می خورد به کجا؟

